تبليغاتX
NuX VoMiCA
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
گمشده

 

مدرک یکی از سوابق کاریم نیست! نه توی خونه بود و نه این جا. احتمال میدم مامان اینا درست همه جا رو نگشته بودن با این که آدرس دقیق بهشون دادم! در هر صورت الان نمی دونم چه بلایی به سرش اومده. این روزها هم لازمش دارم. فکر کنم باید بی خیالش بشم.

پ.ن: گاهی آدم بدفرم قاطی می کنه!  برای همین ترجیح میده کاغذ سپید بمونه تا بیاد و چیزایی بنویسه که بعدان پشیمون بشه!

نوشته شده توسط "می" درساعت 19:22| | لينك ثابت
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
 

.

نوشته شده توسط "می" درساعت 1:26| | لينك ثابت
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
دوست رو باید همراه شادی ها کرد
 

دوست رو باید همراه شادی ها کرد...

نوشته شده توسط "می" درساعت 0:50| | لينك ثابت
شنبه بیست و پنجم مهر 1388
Light Festival

 

اینجا هندوستان، فستیوال diwali، میدان جنگ، صدای ترقه حتی بدتر از چهارشنبه سوری خودمون.

آدم یه کمی هم که مریض حال باشه با شنیدن صدای هر کدوم از این ترقه ها یه فحش آبدار نثار این فلان فلان شده ها می کنه! از دیشب تا حالا نذاشتن چشم روی هم بذارم.

نوشته شده توسط "می" درساعت 19:46| | لينك ثابت
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
:)
 

نوشته شده توسط "می" درساعت 13:35| | لينك ثابت
شنبه هجدهم مهر 1388
:(

 

گاهی یه عکس العمل که انتظارشو نداری، میشه یه تلنگر برای این که تموم دلتنگی هات رو بیاد. اون وقته که این بغض لعنتی چنان راه گلوتو می بنده که نمی تونی نفس بکشی و قفسه سینه ات از درد پر میشه و آرزوی مرگ می کنی.... خیلی خسته ام. جسمی نه! روحم خسته است. خیلی خسته....

پی. اس.: کامنت دونی بستس.

نوشته شده توسط "می" درساعت 19:4| | لينك ثابت
جمعه هفدهم مهر 1388
:)

 

هستم. خوبم. فقط یه کم گرفتار درسم.

نوشته شده توسط "می" درساعت 16:4| | لينك ثابت
شنبه یازدهم مهر 1388
uninterrupted Rain

 

وقتی دو سه روز بی وقفه بارون بیاد خوب آدم دلش می گیره دیگه...

نوشته شده توسط "می" درساعت 11:24| | لينك ثابت
شنبه چهارم مهر 1388
کپک بی شعور

 

نون سنگک هایی رو که مامانتون از ایران براتون میاره نگه ندارین توی یخچال که دوستتون بیاد با هم بخورین! خودتون تند تند بخورین تموم کنین که نمونه کپک بزنه مجبور بشین بریزین دور! نمی دونم چرا با این که همه چی توی یخچالم مدت زیادی سالم می مونه این نونا نموند ! بعضی هاش کپک های ریز زده بود! خوب شد امروز صبح گفتم حالا بذار یه تیکه نون سنگک واسه صبحانه بخورم! اون کپک زده ها رو مجبور شدم بریزم بره! بقیه اش رو هم جدا کردم این بار گذاشتم فریزر.

نوشته شده توسط "می" درساعت 10:36| | لينك ثابت
پنجشنبه دوم مهر 1388
دیدی

 

دیدی غصه ها تموم شد دل من
دیدی گریه بی دووم شد دل من
گاهی با آدم می جنگه زندگی
اما باز خیلی قشنگه زندگی
بعضی روزاش سرد و خاکستریه
اما آخر آسمونش آبیه
دیدی غصه ها تموم شد دل من
دیدی گریه بی دووم شد دل من
زندگی پستی بلندیا داره
تلخ و شیرینی، برو بیا داره
بعضی وقتا سختیا زیاد میشن
اما آخر دلای ما شاد میشن
دیدی غصه ها تموم شد دل من
دیدی گریه بی دووم شد دل من
بعد از این تموم دنیا مال تو
امروزم گذشته فردا مال تو
می تونی به آرزوهات برسی
به نداشته هات به رویات برسی
دیدی غصه ها تموم شد دل من
دیدی گریه بی دووم شد دل من
اگه عاشق باشی شادی تا ابد
نمی شی اسیر لحظه های بد
از نگاهت روزگار قشنگ میشه
شب تو روشن و رنگ به رنگ میشه
دیدی غصه ها تموم شد دل من
دیدی گریه بی دووم شد دل من

نوشته شده توسط "می" درساعت 22:53| | لينك ثابت