تبليغاتX
NuX VoMiCA
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
یک شهر و هزار نرخ

سایت بانک ملی امروز برای یورو یه نرخ داره، بانک توسعه صادرات یه نرخ و بانک مرکزی که عکسشو نذاشتم و خودتون می تونین به سایتش مراجعه کنید یه نرخ دیگه اعلام کرده و تازه جالب این که امروز ما یورو رو از بانک به قیمت 1427 تومان خریدیم! یعنی هیچکدوم از قیمتهای اعلام شده!

نوشته شده توسط "می" درساعت 10:51| | لينك ثابت
چهارشنبه سی ام مرداد 1387
اصفهان

 

تو کلاس زبانمون همه اصفهانین! این افراد به معنای واقعی کلمه دوست ندارن پیشرفت کسی رو ببینن! دیگه همه اینو می دونیم که امتحان آیلتس که یه امتحان رقابتی نیست! هر کسی یه نمره ای می خواد در حد 6، 7 و می تونه با مدرک آیلتسش پذیرش بگیره یا برای مهاجرت اقدام کنه! یکی از این بچه ها یه سری نمونه سوال از سالهای قبل داشت و یکی دیگه از همین همکلاسی ها بهش گفت میشه برای ما هم بیاری خلاصه این خانم نیاورد که نیاورد! چند روز پیش من یه سری نمونه سوال از این ور اون ور به دستم رسید. همون سوال ها رو روی سی دی رایت کردم و دیروز توی کلاس به هر کدوم یکی دادم. همشون با چشمای گرد شده داشتن منو نگاه می کردن! بهشون گفتم: چیه خوب! ندیدن یکی به این راحتی سوال هایی رو که می خواستین رو در اختیارتون قرار بده؟ خوب! حالا که من دارم و شما هم همکلاسیهام هستین چرا استفاده نکنین؟ آیلتس هم که مثه کنکور نیست که اگه یکی نمره بالاتر بیاره دیگری رو از دور خارج کنه! هر کی برای خودش امتحان میده!

حالا به نظرتون این کار من روی رفتار اون ها تاثیر مثبت داره یا همون روشی که تا حالا داشتنو در پیش می گیرن؟!

پاورقی: این سی دی هایی رو که رایت کرده بودم چند روزی توی کیفم بود و چند تاش خش گرفته بود. یکیشون میگه میشه سی دی منو عوض کنی؟ خش داره! منم گفتم خانم جان دیگه ندارم! اسب پیشکشیه دیگه! سی دی خش دار هم می خونه. اونقدر حاد نیست!

حالا با این وصف اینا درست میشن؟!

نوشته شده توسط "می" درساعت 10:36| | لينك ثابت
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
اندر احوالات پا

 

شنبه که پام شکست قبل از این که برم دکتر خودم رفتم رادیولوژی و عکس گرفتم. عصر هم عکس رو بردم پیش دکتر و گفتم پام خیلی درد می کنه احتمال میدم شکسته باشه! دکتر عکس رو دید و گفت بله! باید گچ بگیری! از اونجایی که من دو هفته دیگه عازم سفرم و می دونم که برای پای گچی مجوز پرواز صادر نمیشه یا به سختی صادر میشه و چون سفر انفرادی نیست و نمی خوام مسافرت یه عده دیگه ای رو هم به هم بزنم، به دکتر گفتم: نمیشه گچ نگیرید؟! قضیه اینجوریه! دکتر هم گفت: خود دانی! ولی خیلی اذیت میشی! منم گفتم حالا یه روز بذار ببینم چی میشه اگه اذیت شدم میام گچ میگیرم تا روز سفر! روز شنبه عصر رو تا دیروز بعد از ظهر تحمل کردم ولی دیدم خیلی دارم به خودم ظلم می کنم. دیروز عصر رفتم پامو با این گچ های سبک گچ گرفتم! رنگ گچش هم سفیده! از این گچایی هم هست که نمیشه روش یادگاری نوشت!

نوشته شده توسط "می" درساعت 9:5| | لينك ثابت
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
توالت فرنگی

 

فکر کنم خارجیا زیاد پاهاشون می شکسته که توالت فرنگی رو اختراع کردن!

خانه ای به شکل توالت فرنگی

نوشته شده توسط "می" درساعت 10:22| | لينك ثابت
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
تحقق آرزوی احمقانه کودکی

 

بچه که بودم... خیلی کوچیک... فکر کنم دوم یا سوم دبستان... آرزو داشتم پام بشکنه تا دو تا عصا بگیرم دستمو با اونا راه برم!! امروز خدا اون آرزومو محقق کرد! نمی دونم بگم خدایا شکرت یا اینکه گله کنم که چرا حالا؟ خدایا بعد از این همهههههههههه سال تازه نوبت شنیدن آرزوهای من شده بود؟ اونم این آرزوی احمقانه کودکی؟! خداوندا! این همه آرزوی قشنگ! چرا این؟ و چرا حالا؟!

پاورقی: چیز خاصی نشده! رفته بودم کتاب بخرم، زمین خوردم و پام شکست! همین!

نوشته شده توسط "می" درساعت 22:54| | لينك ثابت
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
تمرین کنم خوب میشه حتما

 

با این رایتنگ نوشتنم بهتره برم راننده تاکسی بشم! میگه 5 میاری اینجوری بنویسی! ۳۰ آبان هم امتحان آیلتس ثبت نام کردم!

نوشته شده توسط "می" درساعت 17:22| | لينك ثابت
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
همش که نباید عنوان داشته باشه

 

دو ماهِ پیش رو می خوام فقط فشرده زبان بخونم. آبان امتحان آیلتس دارم. دیگه کار رو هم تعطیل کردم. اون مؤسسه کذایی هم که پست های قبل صحبتش بود دیگه نمی رم چون جز اعصاب خوردی چیزی نداشت. بهتر دیدم زمانم رو برای خودم صرف کنم. نمی دونم چرا وقتی به اکثر آدما لطف می کنی فکر می کنن وظیفه است. به هر حال دیگه حوصله سر و کله زدن با اون آدمای مورد بحث رو نداشتم و به جای تلف کردن وقت و رودرواسی با صاحب مؤسسه که از قضا استادم هم بود بهتر دیدم بی خیال همه چی بشم. درسته که دوست دارم کارهایی انجام بدم که همه افراد ازش استفاده بکنن ولی چون این گونه کارها رو بدون دریافت حقوق انجام می دم، وقتی اصرار زیادی توی انجام کارها می کنم، امر به افراد مشتبه میشه که به من سودی می رسه. در صورتی که واقعاً انجام این کارها نه تنها برای من و دوستانم سودی نداره تازه زمان با ارزشمون رو هم باید صرف کنیم و حرص هم بخوریم تا به نفع دیگران کار انجام بدیم. آخر سر به نتیجه اش که فکر می کنم می بینم این حرص خوردن ها نتیجه ای جز بیماری برام نداشته و نداره و یاد حرف یه دوست می افتم که "آدم خودش از همه کس مهمتره".

نتیجه این که بار آخری بود که بدون دریافت حقوق بالا برای کسی که مستحق نیست کار انجام دادم. چون اون افراد فکر می کنن وقتی کار و زمانتو بدون این که پولی ازشون دریافت کنی در اختیار اونها می ذاری یه آدم علاف و بیکاری! و البته خل!

نوشته شده توسط "می" درساعت 10:34| | لينك ثابت
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
یک داستان و یک درس

 

من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟»

من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟

من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بی‌ جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟

استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.

نوشته شده توسط "می" درساعت 19:50| | لينك ثابت
یکشنبه بیستم مرداد 1387
برنامه

 

زیرنویس برنامه ها توی شبکه استانی تبلیغ می کنه که برنامه قطعی برق رو از سایت اداره برق بگیرید! رفتم توی سایت و برنامه رو دانلود کردم و چند تا کپی ازش گرفتم به دوست و آشنا دادم! روزای بعدش اوج تلفنه که به طرف من سرازیر می شه که اوهوی! می! پس چرا برق طبق برنامه نرفته؟! نمی دونم چی جواب بدم....

نوشته شده توسط "می" درساعت 9:19| | لينك ثابت
جمعه هجدهم مرداد 1387
المپیک پکن

این چینی ها هم با این مراسم افتتاحیه اشون! ترتیب رژه رفتن کشورها بر اساس الفبای چینی!  با اون زبان و خط مسخره اشون!

تاریخ میلادی امروز ۰۸-۰۸-۰۸ از صبح کشفش کردم!

نوشته شده توسط "می" درساعت 18:1| | لينك ثابت
جمعه هجدهم مرداد 1387
در خواب انگلیسی بیاموزیم

نوشته شده توسط "می" درساعت 11:43| | لينك ثابت
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
200

 

توی یه کتابی خوندم چشم و انگشتان دست دارای انرژی زیادی هستن! نوشته بود برای غذا پختن از دستکش استفاده نکنید دستاتونو خوب بشورید و برای درست کردن غذا، جایی که لازمه از دست استفاده کنید و شاداب باشید تا این انرژی ها به غذا منتقل بشه!

انرژی چشم رو هم خودم تجربه کردم!

پاورقی: دوست عزیزم  امروز عصر وقتی پستچی زنگ زد و رفتم دم در با دیدن اسم تو روی پاکت دست پستچی دوباره خجالت زده شدم. آخه من چه جوری جبران کنم این همه لطف رو؟ ازت ممنونم که هر دفعه منو سورپرایز می کنی.

دفتر قشنگی  که برام فرستادی رو برای دوست داشتنی ترین درس ترم یک دوره دکترا می ذارم! حالا هر وقت قبول شدم.... و اون استیکر بزرگ PooH!  می چسبونمش دم در اتاقی که قراره در آینده توش ساکن بشم. (برای ثبت در خاطرات)

نوشته شده توسط "می" درساعت 22:25| | لينك ثابت
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
حسود هرگز نیاسود

 

داشتم به این فکر می کردم ما آدما چقدر ضعیفیم! به جای این که از موفقیت های همدیگه خوشحال بشیم، می خوایم طرفو خفه کنیم! به یاد ندارم هیچ وقت از پیشرفت دوستانم ناراحت شده باشم! چرا! ناراحت شدم از این که چرا من یه دوره ای به خاطر مشکلاتی که داشتم از اونا عقب افتادم! ولی از این که چرا اونا موفق هستند، نه! هیچوقت ناراحت نشدم و حسادت هم نکردم. هیچ وقت نخواستم اونا متوقف بشن تا من بهشون برسم! فقط سرعتمو بیشتر کردم تا بتونم با تلاشی دو برابر بهشون نزدیک بشم! فکر کنم به خاطر همین هم خدا کمکم کرده که فاصله ای که بین من با دوستان موفقم وجود داشته روز به روز داره کمتر میشه!

امروز وقتی پشت تلفن به دوستم (که در طول دو سال دوره ارشد مثلاً یکی از بهترین دوستانم بود) گفتم که مقالم رو برای چاپ به فلان مجله فرستادم، حس کردم که اگه دم دستش بودم حتماً منو خفه می کرد! (حالا خوبه هنوز خبر ندادن که مقاله پذیرفته شده!) نمی دونم چرا! نمی دونم و اصلاً هم درک نمی کنم. آخه ما آدما از حسادت به کجا می خوایم برسیم؟! چرا به جای این که صدات از شدت خشم بلرزه و لحن کلامت تغییر کنه! تلاش نمی کنی تو هم مقاله ات زودتر آماده بشه؟! وقتی من کلی موضوع از اینترنت جمع می کنم برای شما هم پرینت می گیرم که کارای تحقیقاتی انجام بدین خوب بدین! من که دیگه نمی تونم بجوم و بذارم دهنتون! به خاطر این رفتار امروز پروژه ای رو که تصمیم داشتم به طور مشترک با اون دوستان انجام بدم منتفی کردم! فکر می کنم کار گروهی توی این کشور تا زمانی که این رفتار آدما اصلاح نشده بی معنی باشه! جالبه که بگم این رفتار امروز اون خانم باعث شد مقاله ای که تصمیم داشتم دو هفته دیگه شروع کنم به ترجمه از امروز شروع کنم! یه جورایی از حرص دادن آدمای حسود لذت می برم!

پاورقی: سمت چپ بدنم امروز کامل درد می کرد به حدی که نمی تونستم راه برم. حتی سر کار هم نرفتم. خلاصه خدا پدر و مادر این مسکن ها رو بیامرزه که در مواقع ضروری به داد آدم می رسن! (فقط جهت درج در وبلاگ)

نوشته شده توسط "می" درساعت 0:9| | لينك ثابت
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
شاد زیستن

 

عاشقانه همدیگر را دوست داشته باشیم و بی چشمداشت مهرورزی کنیم، که این است رسم شاد زیستن....

نوشته شده توسط "می" درساعت 9:56| | لينك ثابت
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
مشکلات عدیده

 

آدم نمی دونه با این س ا ز م ا ن ع ق ی د ت ی ن ا ج ا چطوری حرف بزنه! حرف زدن روزمره آدم یادش میره و به تته پته می افته! تازه اونم من که هیچ وقت توی حرف زدن کم نمیارم! آخرش به جای خدافظی، التماس دعا و موفق باشید و اینا میگن! این تکیه کلام جانم هم باید از دهنم بیفته! فک کن به یه آدمی که الان احساس می کنی کلی مؤمن و متعصبه وقتی صدات می کنه برگردی بگی جانم! حالا پشت تلفن بود ولی احساس کردم عصبانی شد! شایدم خوشش اومد!!! می خواستم بگم ممنون میشم ایمیلی که فرستادم رو جواب بدید! گفتم خوشحال میشم! دیگه فکر کنم مرده خودش فهمید هول کردم! آخرشم خنده اش گرفت! آبروم رفت! نمی دونم با این وضع، مقاله اکسپت میشه آیا؟!

نوشته شده توسط "می" درساعت 10:45| | لينك ثابت
جمعه یازدهم مرداد 1387
به خاطر یه اتفاق جدید

 

روز به روز که می گذره از این موضوع که وبلاگمو عوض کردم و فقط یه عده معدودی خواننده دارم خوشحال تر میشم. خوشحال که دیگه اون دوستان!!! قبلی رو ندارم. با گذر زمان چه چیزها که اثبات نمیشه! خوشحالم. خیلی زیاد....

نوشته شده توسط "می" درساعت 9:35| | لينك ثابت
دوشنبه هفتم مرداد 1387
گل

نوشته شده توسط "می" درساعت 12:7| | لينك ثابت
یکشنبه ششم مرداد 1387
گرمه

 

برق که میره دقیقا روزی 4 ساعت! آب هم از امروز صبح به مدت 48 ساعت قطع شده! توی یه مملکت با این عظمت منابع زیر زمینی باید وضع مردم این باشه؟! امروز کلاس زبانمون دقیقا مثه سونا بود! من داشتم بال بال می زدم! وسط کلاس پاشدم رفتم از سوپر نزدیک آموزشگاه یه بطری آب معدنی بزرگ خریدم و توی یک ساعت باقی مونده فقط آب خوردم! شانس آوردم بعد از کلاس آقای پدر اومد دنبالم زود رسیدیم خونه! وگرنه نمی دونستم توی راه دستشویی کجا پیدا کنم؟

پاورقی: مقاله اولم تموم شد دارم می دم برای چاپ! امیدوارم قبول بشه!

نوشته شده توسط "می" درساعت 22:32| | لينك ثابت
چهارشنبه دوم مرداد 1387
توضیحات مکمل

 

سلام

امروز از صبح ساعت 8 صبح تا 8 شب سر کار بودم. همونجور که نوشتم برنامه ریزی آموزشی یه مرکز آموزشی رو گرفتم که این مرکز آموزشی خود داستان ها دارد. نزدیک دو سه ساله این مرکز داره کار می کنه و هنوز هیچ موفقیت چشمگیری نداشته و با وجود محاسن زیادی که داره موفق نبوده. حالا من و یکی دو تا از دوستان، از طرف مدیر عامل این مرکز دعوت شدیم تا یه نظمی به این محیط از پای بست ویران بدیم. امروز از صبح داریم برنامه های آموزشی و فرم های ثبت نام و آیین نامه های انضباطی و اینا تدوین می کنیم. حتی منشی این مرکز و مسئول آموزش سابق هیچ همکاریی با ما نمی کنن و در برابر تغییرات مقاومت می کنند! جالبه که تموم نامه ها و فرم ها رو هم به جای منشی خودمون تایپ کردیم! حتی برای گرفتن یه سربرگ از منشی هم باید اعصابم به هم می ریخت! نمی دونم احساس خطر کردن یا نه! ولی اونا نمی دونن که ما قرار نیست دائمی اون جا بمونیم. فقط می خوایم نظمی حاکم کنیم که اونا طبق این نظم پیش برن. متاسفانه این مقاومت اینقدر زیاده که حتی مجبور شدم دو سه بار داد بزنم تا شاید به خودشون بیان! ولی جالب این جاست که انگار این داد و هوار من یاسینی بوده به گوش درازگوش مخملی!

خلاصه که اینقدر که تغییر و بازسازی یه جای ویرونه سخته، راه اندازی یه مکان آموزشی سخت نیست! امیدواریم که بتونیم با برگزاری دو سه تا سمینار توپ این جا رو پا بشه و توی شهر مطرح بشه! لازمه اضافه کنم که با موفقیت در این کار یه سابقه کار آموزشی خوب هم به رزومه من اضافه میشه!

نوشته شده توسط "می" درساعت 21:30| | لينك ثابت
چهارشنبه دوم مرداد 1387
توضیح برای توجیه غیبت

 

سلام

این روزا یه کم درگیرم. برنامه ریزی آموزشی یه مرکز آموزشی را گرفتم و سخت در حال برنامه ریزی برای برگزاری دوره هاش هستم. برای همین کمتر می رسم وبلاگ به روز کنم.

نوشته شده توسط "می" درساعت 15:40| | لينك ثابت