این حس رضایت قلمبه شده دیشب تا صبح نذاشت بخوابم. الان سر درد دارم و خیلی هم خوابم میاد!
این حس رضایت قلمبه شده دیشب تا صبح نذاشت بخوابم. الان سر درد دارم و خیلی هم خوابم میاد!
روزی که گذشت، با این که جمعه بود و یه روز تعطیل، ولی برای من یه روز کاری پر کار و سخت بود. با همه خستگیش الان که کم کم دارم وسایلمو جمع می کنم که بخوابم، یه احساس رضایت خوبی دارم.
امید که همه وقتی شب سر به بالش می ذاریم از روزی که گذشت راضی باشیم و با یه لبخند به یه خواب آروم بریم... ![]()
اون دختره بود تو کلاس زبان... فهمیدم کجا دیده بودمش! ![]()
از کجا؟! ![]()
دیشب معلم داشت رشته های تحصیلیمونو رو می پرسید، وقتی نوبت اون شد من گوشامو تیز کردم! ![]()
توی گوگل سرچ کردم "آزمون دو جمله ای در spss" ببین چی جواب داده به من!!! ![]()
![]()
پوزش می طلبیم...
اما درخواست شما مانند درخواست های خودكاری است كه از طرف برنامه جاسوسی یا ویروس یك رایانه ارسال می شود. به منظور محافظت از كاربران خود، در حال حاضر قادر به انجام درخواست شما نمی باشیم.
ما در اسرع وقت حقوق دسترسی شما را بازیابی می كنیم، بنابراین مجدداً سعی كنید. در عین حال اگر فكر می كنید رایانه یا شبكه شما ویروسی شده است، ممكن است بخواهید برای اطمینان از اینكه سیستم های شما به ویروس یا نرم افزارهای جاسوسی دیگری آلوده نشده است، یك بررسی ویروس یا حذف نرم افزار جاسوسی را اجرا كنید.
در صورت بروز مجدد این خطا، ممكن است بتوانید با حذف Google cookie و بازدید مجدد از Google مشكل را حل كنید. جهت كسب اطلاعات بیشتر درباره دستورالعملهای خاص مرورگر، با مركز پشتیبانی آنلاین مرورگر خود تماس بگیرید.
در صورتی كه كل شبكه ویروسی شده باشد، اطلاعات بیشتر در مركز راهنمای جستجوی وب Google در دسترس است.
از مشكلی كه رخ داده است پوزش می طلبیم، و امیدواریم دوباره شما را در Google ملاقات كنيم.
برای ادامه جستجو، نویسه هایی را كه در زیر مشاهده می كنید، تایپ كنید:
که این جا هم یه سری حرف (همون نویسه!!!
) در هم بر هم اومد و من تایپ کردم و باز همون ارور قبلی!
حالا خوبه توی یاهو سرچ کردم و جواب داد! ![]()
کلاس آیلتس می رم. بعد از جلسه معارفه ای که پنج شنبه گذشته داشتیم. دیروز اولین جلسه کلاس بود. یه خانومی از همکلاسیا وارد کلاس شد که جلسه معارفه غایب بود. وقتی وارد شد سلام کرد من داشتم کتاب میخوندم. سرمو آوردم بالا و یه نگاه کوچیک کردم و جواب دادم. بعد یه لحظه انگار که طرف آشنا اومد سرمو بلند کردم و یه نگاهی عمیق تر بهش کردم. یهو دیدم اون ذوق کرد و گفت: سلااااااااااااااام! منم چون به نظرم آشنا اومد پا شدم باهاش دست دادم و سلام و احوالپرسی مجدد و خیلی گرم. جالبه که اون اسم کوچیکمم یادش بود و من حتی یادم نبود اونو از کجا می شناسم. دانشگاه بود؟ کجا بود؟ نمی دونم! به نظرتون چه جوری بفهمم که کجا باهاش آشنا شدم! نگید برم ازش بپرسم کجا دیدمش؟ چون وقتی اون کامل درباره من می دونه خیلی ضایع است که من حتی اینم ندونم!
اسم و فامیلشم از حضور و غیاب استاد فهمیدم! ![]()
من خوبم! و سعی می کنم همیشه خوب باشم ولی گاهی اوقات هر کاری می کنم که این ترکش های کوچولو از بیماری هم خودشو نشون نده نمیشه! همه چیز به اعصاب ربط داره و منم که اعصاب درست حسابی ندارم! ![]()
الانم خدا رو شکر داروهامو دارم! روزی دو تا قرص دارم میخورم! و به زودی خوب میشم....
خوب شد ؟!
پوستم دوباره ملتهب شده، شدید هم هست!
گفتن دارویی که مصرف می کردم دیگه وارد نمیشه. من چندتایی ازش داشتم، رفتم داروخانه که دارو رو تهیه کنم، گفت نداریم. تقریبا تموم داروخونه های اصفهانو گشتم و پیدا نکردم. زنگ زدم به یکی از فامیلا تهران و نام قرص رو بهش گفتم. اونم چند جا رفته بود و پیدا نکرده بود. آخر سر یه داروخونه بهش گفته بود که مشابهش هست! اونم با من تماس گرفت و گفت دکتر داروساز میگه مشابهش هست و این دارو رو الان همه به جای اون یکی مصرف می کنن! خوب منم وقتی اینو گفت بهش گفتم بگیره! 100 تا کپسول گرفت به مبلغ 200 هزار تومان و برام با پست دی اچ ال فرستاد که سریع برسه به دستم! داشتم بروشور دارو رو می خوندم احساس کردم اگه یکی از این کپسولها رو بخورم به دیار ابدی میرم! یعنی یه کپسول با این همه عوارض جانبی!!! یا خدااااااااا! آدم میاد ابروشو درست کنه چشمشم که کور میشه! از عوارض این دارو اختلال در بینایی، اختلال در شنوایی، خشکی چشم، التهاب روده، دردهای مفصلی و ماهیچه ای، قرمزی و خارش در پوست، شکنندگی و خشکی پوست، حساسیت به نور آفتاب، سردرد، تهوع، استفراغ، اسهال، خونریزی شدید، خواب آلودگی، درد پشت، کم خونی، کبودی زیر پوستی، افزایش سطح قند و چربی خون، عفونتهای بافتی مثلا اطراف ناخن ها، التهاب وریدها، تغییر مو و ناخن، ضخیم شدن زخم ها بعد از عمل جراحی، تغییر رنگ پوست،افزایش میزان مو روی صورت، خشکی گلو، کلفت شدن صدا، مشکلات استخوانی مثل تاخیر در رشد، کاهش چگالی استخوان، کلسیفیه شدن بافت ها، درد تاندون ها و هر گونه عوارض دیگری که در این بروشور ذکر نشده که باید پزشک خود را مطلع سازم!!!
من تا حالا توی تمام عمرم بروشور سه وجبی برای یه دارو ندیده بودم که دیدم!
یعنی واقعا عارضه دیگه ای هم مونده که توی این بروشور و برای این دارو ننوشته باشن؟!!! نمی دونم چرا اجازه میدن این داروهای که قبل از مصرف برای بیمار اینقدر استرس ایجاد می کنه وارد بشه؟ چرا جلوی واردات داروهایی که برای یه بیماری خاص موثر بوده گرفته میشه؟!
دیگه اعصاب این که داروها رو بفرستم تهران تا ببرن پس بدمو نداشتم. دوباره گوشی تلفنو برداشتم و از اطلاعات دارویی پرسیدم کدوم داروخونه ها ممکنه که داروی منو داشته باشن! چند تایی اسم گفت منم زنگ زدم بهشون. یکیشون گفت داریم! منم امروز صبح رفتم و گرفتم! داروی خودم بود و به مبلغی خیلی کمتر از اون داروهای مشابه! مسئول فنی داروخونه وقتی اون کپسول ها رو دستم دید با تعجب پرسید از اینا خوردی؟؟؟ گفتم نه! اینقدر توی بروشورش عوارض داشت که ترسیدم بخورم! گفت خوب کردی! این دارو تحت شرایط خاص و به عنوان تیر آخر زده میشه! خیلی هم خطرناکه! خوب کردی نخوردی!
من هم عصبی شده بودم. اومدم و از روی نسخه ای که داشتم شماره اون داروخونه توی تهران گرفتم و هر چی توی دهنم بود بار مسئول فنی داروخونه کردم
و گفتم شما حق نداشتید که داروی به این خطرناکی رو بدون نسخه دست بیمار بدید! گفت نسخه داشتن! گفتم نسخه اش فلان قرص بوده و شما فلان کپسول رو دادی! گفت: خوب! فردی که اومده دارو رو گرفته مختار بوده که داروی مشابه رو نگیره! گفتم: وقتی شما هم گفتی دارو دیگه وارد نمیشه و این مشابهش هست و ما هم هر جا گشتیم پیدا نکردیم حق بدید که یه بیمار به داروی مشابه قانع بشه با این شرایط! دکتر برگشت گفت: نه داروخونه من توی این منطقه مشهوره و همه می دونن که من به خاطر پول این کارا رو نمی کنم! منم برگشتم گفتم: بعلههههه! دقیقا معلومه! گفت: خوب شما داروها رو بیارین پس بدید! گفتم: نه قربان من دو برابر این باید هزینه کنم و بیام تهران داروهاتون پس بدم! می برم یه جا بیمارستان خیریه ای جایی اهدا می کنم! اگه زنگ زدم به شما این حرفارو گفتم نه به خاطر اون پول بلکه به خاطر این بود که دیگه از این بلاها سر کسی نیارین و ندونسته به کسی پیشنهاد دارویی ندید! حالا من 4 کلاس سواد داشتم بروشور دارو رو خوندم! اون بدبخت بیسواد چیکار باید بکنه با این اشتباهات شما و امثال شما؟! دیگه چیزی نگفت! خداحافظی کردیم و گفتم اگه گذرم به تهران افتاد فقط برای دیدن شما میام به داروخونه تون!
امروز عصر هم به همراه مادر جان کپسول ها رو بردم به داروخانه یه بیمارستان خیریه! یارو گفت می خواین اینارو همین جوری اهدا کنید؟! خیلی گرونه که اینا! منم گفتم بله! این داروها که به درد من نمی خوره و 6 ماه دیگه هم تاریخ مصرفش منقضی میشه! پس بهتره کسی که به این دارو نیاز داره ازش استفاده کنه! داروها رو دادم و خودم از استرس دیدن اون کپسول ها راحت کردم! امشب فکر کنم با وجود اون التهاب های خارش دار و بعضا دردناک، کمی راحت بخوابم! ![]()
«» برجسته نما یا گیومه
() دو کمان یا پرانتز
... افتادگی نما یا سه نقطه
: هشدار نما یا دو نقطه
؛ جدایی نما یا نقطه ویرگول
، درنگ نما یا ویرگول
! هیجان نما یا الف نقطه
؟ پرسش نما یا علامت سوال
. ایست نما یا نقطه
مثلا فکر کن معلم کلاس اول داره املاء میگه، به آخر جمله که برسه به جای نقطه بگه: ایست نما (سه تا هیجان نما) ![]()
![]()
پیوست: سه سال و ده ماه و ده روز سابقه کار مدیریتی
از محل کار سابقم گرفتم! در صورتی که اونجا فقط عنوان کارشناس داشتم! ![]()
تمبلی هم بد دردیه ها!
داشتم لغت های کتاب 504 رو می نوشتم روی کاغذ و برای جعبه لایتنری که قرار بود درست کنم فلش کارت می ساختم! امروز رفتم بیرون از دم یه مغازه کتاب فروشی رد شدم! هوینجوری رفتم تو! دیدم که ههههه! فلش کارت آماده کتاب 504 رو داره! خوب چه کاریه وقت بذارم بنویسم؟ میرم می خرم! راحت فقط می خونمش!
باید بگردم یه جعبه لایتنرم بخرم! فکر نکنم حال ساختنشو داشته باشم! ![]()
نه، چرند نمی گم. فقط خوب جوری تو اعتقاد و بی اعتقادی معلق می زنم...
بازی قشنگیه. برد و باخت هم نداره. فقط سرگرم کننده س. خیلی سرگرم کننده!
خدا وجود نداره؟ خب نداره که نداره! وجود داره؟ خب، من الان به یه خدا احتیاج دارم. پس وجود داره.
جریان برتولت برشت و حکایت آقای کوینر که می گفت " نیگا کن ببین خدا می خوای، یا نه "
خوب که نگاه کنی بازی قشنگیه. خطایی هم مرتکب نمیشی. مهم نیست اگه حقیقتی هست و تو کون رسیدن بهشو نداری. شاید یه روزی رسید که حوصله داشتی بری دنبال حقیقت خالص. شایدم مثل حالا سر تعقل رو گرد کردی. کسی چه می دونه؟ معمولاً مثل امولسیون تو فضای زندگیت معلق بودن چیز خوبی نیس. اما این یکی بد مدل مزه می ده. شاید داری خدا و تمام ملحقاتشو دست می اندازی. (یعنی این قدر تو قدرتمندی بشر؟)
یا شایدم کم آوردی و ویلون و سیلون شدی و به هر در و دیواری برخورد می کنی و الانه که با سر بری تو چاه توالت زندگی. (یعنی این قدر تو ضعیفی بشر؟)
چه می دونم...
فکر می کنی اگه اسکندر مقدونی زنده بود و اومده بود پیشم بهش چی می گفتم؟
هوم...
بدون شک می گفتم " برو کنار... بذار باد بیاد... "
به نظرم آدم وقتی صبر کنه و متعاقب اون تلاش، به همه اون چیزی که می خواد می رسه!
صبر ارزش صبر کردن را دارد!
من هنوز فیلم مستند "راز" و ندیدم! کتاب "عامل علا الدین" رو نخوندم! دی وی دی های LOST رو کامل ندیدم! کارتون شرک 3 رو ندیدم! حالا توی این گیر و دار، کارتون شرک 4 هم اومده! بابا وایسین! من وقت میخوام! ![]()
دلم یه خواب می خواد. یه خواب عمیق، یه خواب راحت، یه خواب که کسی بیدارم نکنه، توش رویاهای زیبا باشه و...!
پاورقی:
و فاصله
تجربه ای بیهوده است... (شاملو)
تمام ذره های وجودم را زندگی می کنم
خوش حالم که تک سلولی نيستم...