از چند روز پیش هنوز یلدا نیومده بود، اس ام اس بارون شدم، همش هم با این اس ام اس:
"یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت..."
یلدای ذهن من اون دختر رو سفیدِ لب قرمزِ مو مشکیِ که همه جا صدای گریه هاش میاد... این شبهای طولانی برای یلدا سخته. خیلی سخت... شاید اون منتظر و چشم به راه کسیه که دیگه هیچ وقت نمیاد و این انتظار، حتی یک دقیقه بیشتر هم آزار دهنده است...
یلدای ذهن من این روزا اون بیماریه که شبا از درد به خودش می پیچه و باید امشب یک دقیقه بیشتر درد بکشه...
امشب وقتی با همیم، دور هم نشستیم و می خندیم و کتاب حافظ می خونیم، یاد همه کسانی باشیم که تنها و بیمارن و یلدا براشون شادی نیست، خنده نیست... تیرگیِ و سیاهیِ مطلق... دعا کنیم که روزی برسه که یلدا برای همه خوب باشه و همه برای این یک دقیقه بلندتر شدن لحظه ها جشن بگیرن...
الهی آمین... ![]()




